سگ ولگرد

شلیک که کردند!!
زوزه میکشیدم…
زخمی…
تنها…
بی پناه…

2 دیدگاه

دسته امان از اين موجود دوپا

بوی باروت …

شهر بوی باروت گرفته بود

نم باران که زد

مجال یافتیم
شاید تا تابستانی دیگر…

 

بیان دیدگاه

دسته امان از اين موجود دوپا

قلندر 12

خالکون سبز

سال 64 بود و ما بودیم و خوابگاه دانشجوئی مان،زیبا زیبا در دامن شالیزاری در شمال…

من بودم و ایرج و تورج و مجید.مجید را در خانه مهرزاد صدا میکردند.اسمی که هرگز توی کت من نرفت و هنوز بعد از سی سال به همان نام شناسنامه ای میخوانمش…مجید…

تابستان های شمال در مقاطعی جهنمی میشد و با خود لشکزی از حشرات عجیب و غریب می آورد که بعضی هاشان بالقوه خطرناک هم بودند.مثل آن کوچولوی سیاه و قرمز،کشیده که محلی ها به آن دراکولا میگفتند! زخم ها و عفونت های شدید،وسیع و دردناک پوستی ایجاد میکرد که گاه دوره درمانیش سه هفته به درازا میکشید و من همیشه از آن وحشت داشتم…ولی هرگز مبتلایم نکرد!اسم بامسمائی داشت و قیافه ای مظلوم که هرگز نشاندهنده شدت صدماتی که ایجاد میکرد نبود…

بدلیل مجاورتمان با یک شالیزار میزبان انواع جوندگان،خزندگان و حشرات بودیم.حتی یکبار که اعتراض کرده بودیم خوابگاه نوسازمان موش دارد و مسئولین انکار کرده بودند یک موش را جلوی در اتاق مسئول خوابگاه دار زدیم!!و به همان جرم از خوابگاه برای یک ترم محروم و دربدر شده بودیم!!فکر کنم عادت مسئولین به انکار مشکلات از همان خوابگاه ما شروع شده باشد.حداقل نطفه اش از همانجا بسته شده!

الغرض حشراتی را که وارد اتاقمان میشدند توسط احدی از ساکنین بصورت زنده گیری صید میشدند و با چسب شیشه ای به سینه یکی از چهار دیوار اتاق میچسباندیم.از هر گونه فقط یکی.یک نام هم به آن میدادیم که با خودکار آبی در ذیل نوارچسب نوشته میشد!!این اسامی در یک کمیته هماهنگی با شرکت تمامی نفرات اتاق به رای گذاشته و معمولا زیباترین و با مسماترین اسم انتخاب میشد.خالکون سبز شبیه خرمگس بود با یک خال سبزرنگ درخشان در منتها الیه تحتانی بدنش!این یکی به این دلیل در خاطرم مانده بود که از زیر نوارچسب فرار کرد که در یک عملیات پیچیده دستگیر و در همان محل سابق نصب شد!زیرنوشته اش سه خط بود:

تاریخ دستگیری

تاریخ فرار

دستگیری مجدد!

روزی که پس از یکسال تحصیلی باید اتاق را تحویل میدادیم اطلاع دادند که اتاق باید بازدید شده و خسارت هرگونه تخریب به عنوان جریمه از شما اخذ میشد…بچه ها گفتند که صحبت از سه چهار هزار تومن خسارت نقاشی دیوار است که معادل هزینه دو ماه از زندگی هرکداممان بود…فکرهایمان را روی هم ریختیم و پوستری از یک منظره طبیعی خریدیم به ابعاد یک ونیم در یک متر و روی کلکسیون حشراتمان چسباندیم!!

روی چند کاغذ بیت زیر را نوشتیه و توی کمدها گذاشتیم:

در این حجره بدان گنجیست پنهان

به کف اندر نیاید سهل و آسان

اگر خواهی وصال روی این گنج

به دامان طبیعت روی گردان!

برای ما که هیچکدام شاعر نبودیم و شاعر هم نشدیم طبع آزمائی ناموفقی نبود.اتاق بازدید شد و ما قصر در رفتیم…

چند سال بعد یکی از بچه های کشاورزی آدرس که میخواست بده گفت خوابگاه … اتاق سیصد و نه!و بی مقدمه گفت که چنین گنجی را در بدو ورودشان یافته بودند…حدس میزد که صاحبان قبلی از بچه های درسخون رشته بیولوژی بوده باشند…

ومن از حال خالکون سبز را پرسیدم!!ظاهرا دیگر هرگز نتوانسته بود فرار کند…

2 دیدگاه

دسته امان از اين موجود دوپا

چند روز ديگر مثلا قرار است بدنيا بيايم.سالگردمان است.متولد ميشويم درحاليكه سالهاست مرده ايم.نه به مرگ طبيعي . كشته اندمان.مقتولمان كرده اند.

و تنها چيزي كه از زندگي مانده قلبيست كه نامرتب و تند مي تپد تا باقي راه را زودتر برود و سالگردي  سمبليك كه بيشتر به يادبود شبيه شده…

بعد اينهمه مدت با ناله خودمونو گرم كرديم!

۱ دیدگاه

دسته امان از اين موجود دوپا

رقص باران

به تمناي باران رقصيديم
اينك انتظار…

بیان دیدگاه

دسته امان از اين موجود دوپا

انتخابات و ما

مهمترين تاثير انتخابات رياست جمهوري بر زندگي ما همانا تشديد فيلترينگ قبل از آن و بهبودي نسبي بعد از آن ميباشد!

اگه ممكنه يه كم زودتر جمع وجورش كنن كه لااقل بتونيم ايميلمونو با حلاوت باز كنيم و به خودمون فحش نديم.سه هفته اخير حتي نتونستم مديريت وورد پرسو باز كنيم به دوستان بگيم زنده ايم.ما به لطف خدا زنده ايم واگه اينترنت را طبق اعلام سازمان ملل جزو حقوق بشر دسته بتدي كرده باشيد فعلا حقوقمان كم سرعت و پر پيچ و خم شده است!!

اين چهار تا كلمه رو هم با مصيبت نوشتيم…

تا بعد از انتخاب…

بیان دیدگاه

دسته امان از اين موجود دوپا

غم انگیز…

خیلی غم انگیزه که آدم تو یه نعلبکی آب غرق بشه…!!!
غم انگیزه…
نه؟؟!!

پی نوشت
کپی رایت محفوظ…

3 دیدگاه

دسته امان از اين موجود دوپا